درباره نویسنده
فاطمه ق
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • فاطمه ق
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • ۱۳٩۱/٢/٢٠
  • ...
  • زندگی
  • دلم گرفته
  • سال نو
  • زندگی کاربردی
  • زندگی در جریان است
  • دفاع
  • ۱۳۸٩/٥/۱٧
  • همین جوری
  • ۱۳۸٩/۳/۱٢
  • روز معلم
  • خوزستان یعنی چه؟
  • دگرگونی
  • دگرگونی
  • ۱۳۸۸/۱٢/٢۸
  • موبایل دزدی
  • روز آخر
  • ۱۳۸۸/۱۱/۱٠
  • ۱۳۸۸/۱٠/٢۸
  • ۱۳۸۸/٩/۱٥
  • ۱۳۸۸/٩/۱٤
  • ۱۳۸۸/٩/٦
  • رازها
  • ۱۳۸۸/۸/٢٠
  • تازه ها
  • ۱۳۸۸/۸/۸
  • سمینار
  • سمینار
  • ۱۳۸۸/٦/۳٠
کلمات کلیدی مطالب
  • دانشگاه آزاد (٢)
  • روز ملی ریاضیات (٢)
  • بزرگداشت حکیم عمر خیام (٢)
  • ترم جدید (٢)
  • پایان امنحانات (۱)
  • پایان نامه ارشد (۱)
  • ریاضی زدگی (۱)
  • باغ گل ها (۱)
  • خوز (۱)
  • دومین کنفرانس ملی تحلیل پوششی داده ها (۱)
  • عشق (۱)
  • تنهایی (۱)
  • زندگی (۱)
  • دلتنگی (۱)
  • نادانی (۱)
  • دکتر حیدر رجوی (۱)
  • جبر عملگرها (۱)
  • ریاضیات دبیرستانی (۱)
  • ریاضیات دانشگاهی (۱)
  • نتایج باور نکردنی در ریاضیات (۱)
  • دانشگاه اصفهان (۱)
  • تیر87 (۱)
  • روز پدر (۱)
  • حکایت کبری و صغری (۱)
  • کبری (۱)
  • صغری (۱)
  • زنگ ریاضی (۱)
  • پایان امتحانات (۱)
  • سورپریز (۱)
  • حسین پناهی (۱)
  • دولتی (۱)
  • روز مادر (۱)
  • صدای سکوت (۱)
  • دوراهی (۱)
  • خوراسگان (۱)
  • عددی (۱)
  • ریاض دان (۱)
  • فلسفه (۱)
  • تبریک (۱)
  • مقاله (۱)
  • شاملو (۱)
  • پروژه (۱)
  • فردوسی (۱)
  • ارشد (۱)
  • تحقیق در عملیات (۱)
  • سخنرانی (۱)
  • اصفهان (۱)
  • نرگس (۱)
  • تدریس (۱)
  • امتحان (۱)
  • آموزشیار (۱)
  • تعریف نشده (۱)
  • مفهوم تعریف نشده (۱)
  • شطرنج (۱)
  • خوزستان (۱)
  • بزرگداشت (۱)
  • دیدار (۱)
  • دفاع (۱)
  • گالوا (۱)
  • روز معلم (۱)
  • ریاضی کاربردی (۱)
  • ناشناس (۱)
  • بزرگداشت فردوسی (۱)
  • سفر اصفهان (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • آبان ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • بهمن ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • اردیبهشت ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • بهمن ۸۸
  • دی ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • مهر ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • امرداد ۸۸
  • تیر ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
  • مهر ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • بهمن ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
دوستان من
  • رياضیات زيباست
  • لبخند رياضی
  • انجمن علمی رياضی خيام
  • آموزش رياضي
  • زندگي با رياضيات زيباست
  • رياضی زيباست
  • همه برای رياضی رياضی برای همه و رياضی
  • مکس
  • تالار گفتمان سرزمين رياضي
  • فراسوی رياضيات
  • رياضی اگر و تنها اگر رياضی
  • مطلب علمی تحقیقی
  • انجمن رياضي ايران
  • اتاق رياضی
  • رياضی و اجتماع
  • مجله علمی
  • اميد رياضی
  • علم پويا
  • عاشقان رياضي
  • اندرومدا
  • گسترش دانش
  • زنگ رياضی
  • دوست من ریاضی
  • انجمن ریاضی دانشگاه پیام نور داراب
  • سربازمعلم جنوبی
  • مباحث متنوع رياضي و...
  • دانشجویان ریاضی
  • همراه با من
  • نزهتگه
  • سوپریمم های یک کراندار
  • بوشهر گنجینه ی خلیج فارس
  • رازهای یک ریاضیدان کوچک
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
  • جامعه ادبی بیشه
کدهای اضافی کاربر



رياضيات سرشار از زيبايي
اینجا شاید به نوعی یه دفتر خاطرات باشه که بیشتر ریاضیتیکه
 
نویسنده: فاطمه ق - ۱۳٩۱/٢/٢٠

حق با تو بود
می بایست می خوابیدم
اما چیزی خوابم را آشفته کرده است
در دو طاقچه رو به رویم شش دسته خوشه زرد گندم چیده ام
با آن گیس های سیاه و روز پریشانشان
کاش تنها نبودم
فکر می کنی ستاره ها از خوشه ها خوششان نمی آید ؟
کاش تنها نبودی
آن وقت  می توانستیم به این موضوع و موضوعات دیگر اینقدر بلند بلند
بخندیم تا همسایه هامان از خواب بیدار شوند
می دانی ؟
انگار چرخ فلک سوارم
انگار قایقی مرا می برد
انگار روی شیب برف ها با اسکی می روم و
مرا ببخش
ولی آخر چگونه می شود عشق را نوشت ؟
می شنوی ؟
انگار صدای شیون می آید
گوش کن
می دانم که هیچ کس نمی تواند عشق را بنویسد
اما به جای آن
می توانم قصه های خوبی تعریف کنم
گوش کن
یکی بود یکی نبود
زنی بود که به جای آبیاری گلهای بنفشه
به جای خواندن آواز ماه خواهر من است
به جای علوفه دادن به مادیان های آبستن
به جای پختن کلوچه شیرین
ساده و اخمو
در سایه بوته های نیشکر نشسته بود و کتاب می خواند
صدای شیون در اوج است
می شنوی
برای بیان عشق
به نظر شما
کدام را باید خواند ؟
تاریخ یا جغرافی ؟
می دانی ؟
من دلم برای تاریخ می سوزد
برای نسل ببرهایش که منقرض گشته اند
برای خمره های عسلش که در رف ها شکسته اند
گوش کن
به جای عشق و جستجوی جوهر نیلی می شود چیزهای دیگری نوشت
حق با تو بود
می بایست می خوابیدم
اما مادربزرگ ها گفته اند
چشم ها نگهبان دل هایند
می دانی ؟
از افسانه های قدیم چیزهایی در ذهنم سایه وار در گذر است
کودک
خرگوش
پروانه
و من چقدر دلم می خواهد همه داستانهای پروانه ها را بدانم که
بی نهایت
بار
در نامه ها و شعر ها
در شعله ها سوختند
تا سند سوختن نویسنده شان باشند
پروانه ها
آخ
تصور کن
آن ها در اندیشه چیزی مبهم
که انعکاس لرزانی از حس ترس و امید را
در ذهن کوچک و رنگارنگشان می رقصاند به گلها نزدیک می شوند
یادم می آید
روزگاری ساده لوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم
عشق را چگونه می شود نوشت
در گذر این لحظات پرشتاب شبانه
که به غفلت آن سوال بی جواب گذشت
دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است
وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش میدادم که در آن دلی می خواند
من تو را
او را
کسی را دوست می دارم  
شعر از زنده یاد حسین پناهی

نظرات ()



...
نویسنده: فاطمه ق - ۱۳٩٠/۸/٢٦

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پرواز خواهیم داد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت؛

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسان برای هر انسان برادری‌ست.

روزی که دیگر درهای خانه‌شان را نمی‌بندند

     قفل افسانه‌ایست؛

       و قلب برای زندگی بس است...

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو بخاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی...

 روزی که آهنگ هر حرف، زندگی‌ست

 تا من بخاطر آخرین شعر رنج قافیه نبرم...

روزی که هر لب ترانه‌ایست

تا کمترین سرود، بوسه باشد...

 روزی که تو بیایی،برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود...

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم...

 و من آن روز را انتظار می‌کشم...

حتی    روزی که    دیگر نباشم....

نظرات ()



زندگی
نویسنده: فاطمه ق - ۱۳٩٠/٤/۱۸

زندگی شطرنج دنیا و دل است

قصه ی پررنج صدهامشکل است

شاه دل کیش هوسها می شود

پای اسب آرزوها در گل است

فیل بخت ما عجب کج می رود

در سر ما بس خیالی باطل است

ما نسنجیده پی فرزین او

غافل از اینکه حریفی قابل است

مهره های عمر من نیمش برفت

مهره های او تمامش کامل است.

نظرات ()



دلم گرفته
نویسنده: فاطمه ق - ۱۳٩٠/۳/۱٧

دلم گرفته

ولی

امید دارم و می دونم که کسی هست که در سخت ترین لحظات زندگی هم تنها نمیگذاره...

نظرات ()



سال نو
نویسنده: فاطمه ق - ۱۳٩٠/۱/۱٢

اگرچه دیر ولی

                   لبخندسال نو مبارکلبخند

نظرات ()



زندگی کاربردی
نویسنده: فاطمه ق - ۱۳۸٩/۱۱/٢۳

مدت زیادی از نگارش آخرین پستم میگذره

چقدر سرم شلوغ شده!

زندگی کاربردی واقعا مشغله سازی

یاد حرفای پدرم راجع به زندگی کاربردی افتادم...

دارم کارانو برای شرکت در کنفرانس IFORS و رفتن به استرالیا ردیف می کنم...

نظرات ()



زندگی در جریان است
نویسنده: فاطمه ق - ۱۳۸٩/٧/۱٩

این ترم به شدت درگیر تدریسم

دانشگاه آزاد و 2تا دانشگاه پیام نور.

درسای این ترم

تحقیق در عملیات 1و 2

ریاضی پیشدانشگاهی

ریاضی عمومی رشته کشاورزی

ریاضی کاربردی

حساب دیفرانسیل و انتگرال

خلاصه کلی درگیر درس و دانشگاهیم منتها از نوعی غیر از آنچه قبلا بود...

نظرات ()



دفاع
نویسنده: فاطمه ق - ۱۳۸٩/٦/۸

خوب بالاخره دفاع کردم

با 5مقاله ای که داده بودم نمره 20 حتمی بود

فعلا یه چند وقتی تو استراحت به سر می برم بعدش کار و آمادگی برای آزمون دکترا

نظرات ()



 
نویسنده: فاطمه ق - ۱۳۸٩/٥/۱٧

خوب الان تو سایت داشنگاهمصبح از قائم شهر رسیدم اما اینکه ماحرا چیه...

 

خوب من به اتفاق مینای عزیز در دومین کنفرانس ملی تحلیل پوششی داده ها شرکت کردم

من دوتا مقاله و مینا یه مقاله ارائه کرد

جای همه ی دوستان خالی بسیار سفر پرباری بود

روز اول که کلی تو انزلی گشتیم هتلمونم کنار دریا بود کلی صدف جمع کردم

همون شب دکتر رستمی استاد راهنمای عزیزم با من تماس گرفته فرمودن که به دلیل ناظر بودن در یکی از سالن های برگزاری کنفرانس و تداخل زمان ایراد سخنرانیشون باید من به جای ایشان مقاله را ارائه کنم (البته مقاله کار من بود و قرار بود ارائش با دکتر باشه) به هرحال من که داشت اشکم در میآمد ژذیزفتم اما چشمتان روز بد نبینه متوجه شدم که ژاورژوینت مقاله را رو فلش ندارم ...

با دکتر تماس گرفتم و فاجعه را به اطلاعشان رساندم ایشانم که هتلشون رشت بو فرمودن فردا صبح بیا از خودم بگیر

خلاصه در حالی که شب تا صبح خواب به چشمم نیامد (آخه ارایه مقاله که الکی نیست آدم باید یه چندباری اسلایدها رو ببینه و رو جملاتی که قصد بیانشون را داره متناسب با اسلیدها کار کنه...

خدا نصیب نکنه

مراسم افتتاحیه ککلی طول کشید  زمان بندی ارائه مطالب به هم ریخت سخنرانی های منم پشت سرهم و در دو سالن مختلف 

بدون اینکه فرصت حتی یه مرور کوتاه رو مطالب داشته باشم دل را به دریا زدم و یاعلی

سخنرانی اول با حضور استادگرامی دکتر علیرضایی برگزار شد که به دلیل قطع برق قسمت آخر مقاله را خیلی سرسری ارائه کردم حضار هم که هیچ کدام زمینه ی کاریشون نبود فقط مات و مبهوت به من نگاه می کردن..

اما سخنرانی دوم ، همون که داشت منو به کشتن می داد

به سرعت وارد سالن شدم یکی از دانشجوهای دکترای علوم و تحقیقات داشته ارائه می داد  بعد از اتمام کارش ناگهان ناظر جلسه اسم دکتر رستمی را صدا زد و من در اوج ناباوری)انتظار داشتم  با توجه به بهم ریختن برنامه ارائه ها نوبت من دیرتر باشه( خلاصه از جا بلندشدم و  به سمت جایگاه رفتم دیگه کلا زدم به بی خیالی به حضار گفتم که قرار نبوده من ارائه کننده باشم و در اینکه منم پاورپوینت را اولین باره که می بینم بااونا مشترکم همه لبخند می زدن

اما ارائه فوق العاده پیش رفت جملات به سرعت و ب زیبایی برزبانم جاری می شد سبک ارائه بسیار جالب از آب در آمد و تحسین همه را برنگیخت حضار یه سری سوال پرسیدن که به سادگی پاسخ دادم...

بعد از پایان کار  همه بهم تبریک گفتن و دو ناظر حاضر در جلسه بسیار تعریف و تمجید نمودند (کلی حال کردما) بعد از ارائه سخنرانی برای شرکت در ارائه مقاله ای که مدنظرم بود از سالن خارج شدم که دکتر رستمی را دیدم که به سمت من میان و جویای اوضاع ارائه شدن که از لبخند ما متوجه خوب ژیش رفتن اوضاع شدند. در همین حین یکی از ناظرای جلسه به طرف من آمده گفتن مقاله تاژسستون عالی بود...

بعد از مراسم اختتامیه که روز دوم برگزار شد من به قائم شهر رفتم تا با دوست عزیز و یار شفیقم الهام عزیز که دست سرنوشت اونو به دیار سرسبز مازندران کشونده دیداری تازه کنم که بسیار خوش گذشت...

 

نظرات ()



همین جوری
نویسنده: فاطمه ق - ۱۳۸٩/٤/٢٤

روز دفاع نزدیکه

مقالاتم در کنفرانس تحلیل پوششی  داده ها در رشت پذیرش گرفتن

دارم رو چندتا ایده ی جدید کار می کنم

به قول یه بازدید کننده ی بی ادب چرت و شتم

ولی لینجا برای من یه دفتر خاطراته البته فعلا

شاید یه روزی روال و روند کار تو این وبلاگ را تغییرادم

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »