رياضيات سرشار از زيبايي
اینجا شاید به نوعی یه دفتر خاطرات باشه که بیشتر ریاضیتیکه
 
 
۱۳٩٠/۸/٢٦ :: ٥:٤٥ ‎ب.ظ ::  نويسنده : فاطمه ق

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پرواز خواهیم داد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت؛

روزی که کمترین سرود بوسه است

و هر انسان برای هر انسان برادری‌ست.

روزی که دیگر درهای خانه‌شان را نمی‌بندند

     قفل افسانه‌ایست؛

       و قلب برای زندگی بس است...

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو بخاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی...

 روزی که آهنگ هر حرف، زندگی‌ست

 تا من بخاطر آخرین شعر رنج قافیه نبرم...

روزی که هر لب ترانه‌ایست

تا کمترین سرود، بوسه باشد...

 روزی که تو بیایی،برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود...

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم...

 و من آن روز را انتظار می‌کشم...

حتی    روزی که    دیگر نباشم....



۱۳٩٠/٤/۱۸ :: ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ::  نويسنده : فاطمه ق

زندگی شطرنج دنیا و دل است

قصه ی پررنج صدهامشکل است

شاه دل کیش هوسها می شود

پای اسب آرزوها در گل است

فیل بخت ما عجب کج می رود

در سر ما بس خیالی باطل است

ما نسنجیده پی فرزین او

غافل از اینکه حریفی قابل است

مهره های عمر من نیمش برفت

مهره های او تمامش کامل است.



۱۳٩٠/۳/۱٧ :: ۸:۱٧ ‎ب.ظ ::  نويسنده : فاطمه ق

دلم گرفته

ولی

امید دارم و می دونم که کسی هست که در سخت ترین لحظات زندگی هم تنها نمیگذاره...



۱۳٩٠/۱/۱٢ :: ٧:٤٤ ‎ب.ظ ::  نويسنده : فاطمه ق

اگرچه دیر ولی

                   لبخندسال نو مبارکلبخند



۱۳۸٩/۱۱/٢۳ :: ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ::  نويسنده : فاطمه ق

مدت زیادی از نگارش آخرین پستم میگذره

چقدر سرم شلوغ شده!

زندگی کاربردی واقعا مشغله سازی

یاد حرفای پدرم راجع به زندگی کاربردی افتادم...

دارم کارانو برای شرکت در کنفرانس IFORS و رفتن به استرالیا ردیف می کنم...



۱۳۸٩/٧/۱٩ :: ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ::  نويسنده : فاطمه ق

این ترم به شدت درگیر تدریسم

دانشگاه آزاد و 2تا دانشگاه پیام نور.

درسای این ترم

تحقیق در عملیات 1و 2

ریاضی پیشدانشگاهی

ریاضی عمومی رشته کشاورزی

ریاضی کاربردی

حساب دیفرانسیل و انتگرال

خلاصه کلی درگیر درس و دانشگاهیم منتها از نوعی غیر از آنچه قبلا بود...



۱۳۸٩/٦/۸ :: ٧:٠٠ ‎ب.ظ ::  نويسنده : فاطمه ق

خوب بالاخره دفاع کردم

با 5مقاله ای که داده بودم نمره 20 حتمی بود

فعلا یه چند وقتی تو استراحت به سر می برم بعدش کار و آمادگی برای آزمون دکترا



۱۳۸٩/٥/۱٧ :: ٩:٥٩ ‎ق.ظ ::  نويسنده : فاطمه ق

خوب الان تو سایت داشنگاهمصبح از قائم شهر رسیدم اما اینکه ماحرا چیه...

 

خوب من به اتفاق مینای عزیز در دومین کنفرانس ملی تحلیل پوششی داده ها شرکت کردم

من دوتا مقاله و مینا یه مقاله ارائه کرد

جای همه ی دوستان خالی بسیار سفر پرباری بود

روز اول که کلی تو انزلی گشتیم هتلمونم کنار دریا بود کلی صدف جمع کردم

همون شب دکتر رستمی استاد راهنمای عزیزم با من تماس گرفته فرمودن که به دلیل ناظر بودن در یکی از سالن های برگزاری کنفرانس و تداخل زمان ایراد سخنرانیشون باید من به جای ایشان مقاله را ارائه کنم (البته مقاله کار من بود و قرار بود ارائش با دکتر باشه) به هرحال من که داشت اشکم در میآمد ژذیزفتم اما چشمتان روز بد نبینه متوجه شدم که ژاورژوینت مقاله را رو فلش ندارم ...

با دکتر تماس گرفتم و فاجعه را به اطلاعشان رساندم ایشانم که هتلشون رشت بو فرمودن فردا صبح بیا از خودم بگیر

خلاصه در حالی که شب تا صبح خواب به چشمم نیامد (آخه ارایه مقاله که الکی نیست آدم باید یه چندباری اسلایدها رو ببینه و رو جملاتی که قصد بیانشون را داره متناسب با اسلیدها کار کنه...

خدا نصیب نکنه

مراسم افتتاحیه ککلی طول کشید  زمان بندی ارائه مطالب به هم ریخت سخنرانی های منم پشت سرهم و در دو سالن مختلف 

بدون اینکه فرصت حتی یه مرور کوتاه رو مطالب داشته باشم دل را به دریا زدم و یاعلی

سخنرانی اول با حضور استادگرامی دکتر علیرضایی برگزار شد که به دلیل قطع برق قسمت آخر مقاله را خیلی سرسری ارائه کردم حضار هم که هیچ کدام زمینه ی کاریشون نبود فقط مات و مبهوت به من نگاه می کردن..

اما سخنرانی دوم ، همون که داشت منو به کشتن می داد

به سرعت وارد سالن شدم یکی از دانشجوهای دکترای علوم و تحقیقات داشته ارائه می داد  بعد از اتمام کارش ناگهان ناظر جلسه اسم دکتر رستمی را صدا زد و من در اوج ناباوری)انتظار داشتم  با توجه به بهم ریختن برنامه ارائه ها نوبت من دیرتر باشه( خلاصه از جا بلندشدم و  به سمت جایگاه رفتم دیگه کلا زدم به بی خیالی به حضار گفتم که قرار نبوده من ارائه کننده باشم و در اینکه منم پاورپوینت را اولین باره که می بینم بااونا مشترکم همه لبخند می زدن

اما ارائه فوق العاده پیش رفت جملات به سرعت و ب زیبایی برزبانم جاری می شد سبک ارائه بسیار جالب از آب در آمد و تحسین همه را برنگیخت حضار یه سری سوال پرسیدن که به سادگی پاسخ دادم...

بعد از پایان کار  همه بهم تبریک گفتن و دو ناظر حاضر در جلسه بسیار تعریف و تمجید نمودند (کلی حال کردما) بعد از ارائه سخنرانی برای شرکت در ارائه مقاله ای که مدنظرم بود از سالن خارج شدم که دکتر رستمی را دیدم که به سمت من میان و جویای اوضاع ارائه شدن که از لبخند ما متوجه خوب ژیش رفتن اوضاع شدند. در همین حین یکی از ناظرای جلسه به طرف من آمده گفتن مقاله تاژسستون عالی بود...

بعد از مراسم اختتامیه که روز دوم برگزار شد من به قائم شهر رفتم تا با دوست عزیز و یار شفیقم الهام عزیز که دست سرنوشت اونو به دیار سرسبز مازندران کشونده دیداری تازه کنم که بسیار خوش گذشت...

 



۱۳۸٩/٤/٢٤ :: ۳:٤۸ ‎ب.ظ ::  نويسنده : فاطمه ق

روز دفاع نزدیکه

مقالاتم در کنفرانس تحلیل پوششی  داده ها در رشت پذیرش گرفتن

دارم رو چندتا ایده ی جدید کار می کنم

به قول یه بازدید کننده ی بی ادب چرت و شتم

ولی لینجا برای من یه دفتر خاطراته البته فعلا

شاید یه روزی روال و روند کار تو این وبلاگ را تغییرادم



۱۳۸٩/۳/۱٢ :: ٩:٤۳ ‎ب.ظ ::  نويسنده : فاطمه ق

مختصر و مفید

روز مادر و روز زن گرامی باد



درباره وبلاگ
فاطمه ق

نويسندگان
صفحات وبلاگ
RSS Feed